تبليغاتX
هفت اقلیم - هفت اقلیم ( 17 ) . ناخدا با خدا
هفت اقلیم
هفت اقلیم با شعر های ناگفته

    

 هفت اقلیم ( 17 ) . ناخدا با خدا - مهدی جلالی سروستانی

پیشکشی برای ناخدا با خدا 

******************  

 

یکی نبود هیچکی نبود

اون زمونا

نه اونقدر

تو دور دور ها

نزدیکترها

یه وقتی با خدائی بود

 

زبون نداشت لال لال

نگاش پر از قیل و قال

همین که بندر خواب می رفت

نگاش به رقص موج می رفت

اما اون شب فرق داشت

یه کمی غم درد داشت

نفس تو سینه حبس کرد

مشقشو باز از بر کرد

تو تاریکی مهتاب

خودشو کشید لب آب

لب می گرفت از اون صداش

داغ می شد تن از کف هاش

......................

آخه کو دست بی ریا ؟

****************

سکوت می خواد سکوت کنه

دل رو دوباره دود کنه

سر به سر دل بزاره

یا زخمو باز وا بزاره !!! ؟

توبهء بد مستی کنه

رقص صبوری ساز کنه

برقصه و گریه کنه

شاید کمی ریا کنه

...............

اما کو ساز بی صدا ؟

****************

دریا یهو شلوغ شد

افسونگر و شرور شد

صید جدید می خواستش

تاوان شب بیداری

یه دنیا بی قراری

آوای آشنائی

بلند شده

کجائی ؟!!!

آره

همون صدا بود

صدا که نه

خدا بود .

کشتی رو کشوند تو دریا

دلش رو برد تو ابرا

حالی داره تو بارون

بی لنگر و بی بادبون

سکان دل شه داغون

خساک شوم دریا

بیدار بودش

تو رویا

با یه چشمه باز باز

تو فکر راز پرواز

دریا حالا کف کرده بود

نهنگ و بیرون کرده بود

ابرای نا مهربون

یه جائی رو کردن نشون

کیش کیش کیش میروندن

مست و پاتیل می خوندن

ماه می یای قایم باشک

چشم بزاری بدون شک ؟

.................

ستاره ها شاهدن

 جلوی ماه و گرفتن

هیچ شاهدی نذاشتن

اعدام ماه قشنگ بود

تنش پر از فشنگ بود

ابرای بی معرفت به تاریکی می نازیدن

نزدیکی یه به اون صدا به دوری ها می تازیدن

یواش یواش که می رسید

صدا رو بهتر می شنید

اما کو گوش شنوا ؟

****************

دریا حسادت داره

تلخی و شوری داره

داره بالا می یاره

تو نباشی کی منتظر میشینه

رویای راز و کی عزا میگیره ؟

دنیا داره غرق میشه

بی رنگی برتر میشه

یه دلخوشی که هیچ وقت

زیاد پیشم نموندی

تو خن دل بودی تو

لالائی برام می خوندی

برگرد و روی شنها

بیا به خوابم تنها

..............

*************

میگم حالا  بدونی

دلیل بی بهونش

زخمهای روی شونش

همش حکایت داره.

اون چشم شهلا و کبود

جاری بودش مثل یه رود

داد میزد و جار میزد :

این آخرین کلومه

واسم دنیا تمومه

طلوع غمهای من

غروب چشمای توست .

دلتنگ خنده هاتم

قربون اون ناله هاتم

چارقد اون نگاتم

یه پاسبون نمی خوای ؟

بی آسمون که می خوای

این بار دیگه نمیرم

همینجا می خوام بمیرم

می خوام کنارت باشم

آشفتهء خوابت باشم

ترس منم از اینه

ایندفعه از یاد برم

خوب نگاه کن چی شدم ؟

یه اشک سردی ام من

رو این دل تکیده

..........

****************

دلم یه بارون می خواد

خزون پر خون می خواد

آخه

حالا دیگه با خدا

تا وقتی پیش خداس

واس ما ها ناخداست

..............

یکی نبود هیچکی نبود

فقط یه نا خدائی بود

.

************

 

 

مهدی جلالی سروستانی

بهار - ۱۳۸۵

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 1385/02/11 :: :: توسط : کتیبه’
درباره وبلاگ
این جهان

پر از صدای حرکت

پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند

طناب دار تو را می بافند .

فروغ





Powered by WebGozar