واژه ’ دوست داشتن

( ۱ )
آری
با تو هستم
جادوگر نطق های نفرت
که عشق را آذین می کنی
بر ارتعاش صیدی هراسان
آری با تو
ای شاعر واژه های آتش
افسون کلامت
بی اختیار پیوند می زند
آزردن را برای آزمودن
و
آزمودن را برای آسودن
..........
بلعیدن دشوار می نماید
به انتظار کدامین درمانده ای ؟
حیرتا
می دانم و می آیم .
- چون گریز را نیاموخته ام -
( ۲ )
ای پیمبر ترسیم شورانگیز بازی
کدام طلوع روئیدی ؟
دیگر از خفتن فریاد خسته ام
حجله اش را آویخته ام
در بیهودگی بودنش .
- رها خواهم شد -
هیچ مگوئید که فریادتان
در ماندگی انصاف است
هنگامی که بیرق عشق را افراشته می کنید .
بی نوا رویاء
که هنوز خواب فراز ننموده
باید آکنده بیامیزد
تا دیر زمانی بپیماید
کابوس رفتنت را
- به بهای خراش نگاه میهمان دامت
به رسم میزبانی حریفان -
....
مهدی جلالی سروستانی
بهار - ۱۳۸۵