مسکن گزیدی
در پوششی سخت
سخت تر از تگرگ
گرم تر از احساس
خوب می نگری
اما این بار
در کیسه حادثه های زندگی
شراب تلخ دوست داشتن ها
سرکه شیرین جدایی را
می نوشد .
در یایی فاصله
آنچه میان من و توست .
با ساحلی به جوش آمده
و وسعتی بی انتها از ماسه دانه ها
که آرام به خواب می روند
اگر
لالایی نهفته بیداری را
با ترانه ای خاموش بخوانی .
هم آغوشی یمان
دل در روح مردگان
می لرزاند
می ترساند و می رقصاند
و گاه می خنداند
تا زندگان را
بی تکلف جلوه نماید .
بازوان خسته از شرجی شرم
آخرین نفس را
عمیق ترین و گرانبها ترین می داند
تا به آخرین بوسه
بیامیزد .
و کلامی بیش کافیست
برای پذیرش
چاشنی تلخ دورترین دریا
و آنگاه بر نخواستن
از رویای تولد یک لبخند .
بوشهر 20/ 5 / 87
ساعت : 15/ 3 بامداد