این دفتر مربوط میشه به چند سال پیش . سالهای ۸۵ - ۸۴
تقدیم شده بود به دختر بارونی . از امروز دستنوشته های
اون دفتر رو اینجا به ثبت می کنم
پیشکش مهربانی هایش 
******
نرفته ام
که نشانی پدیدار نگردد
باران آورده ام
خود را
و اشکهایم
که از هجوم پر هیاهوی باران
کم نمی کند .
******
آن هنگام دلشوره هایم تسکین یافت
که گوشهایم
پاسبان هق هق قلبت بود
و طبل های در سینه ات
زیباترین سرود باران را می خواند .
******
در آخرین دیدار
و اینک
در اولین جدایی
در آبادی چهل چراغ بوسه هایت
کناره می گیرم
ـ با گرمترین بغض خیره
گمراه ماندن به راه می افتیم ـ
******
تو اینجا هستی
به امداد سیه ترین شب زلال
از تارترین چشمان پر غبار
چونان ماه لحظه ای می گریزی
در خلوت دومین ظلمت یا چندمین
می آیی
و خود را لحظه ای
_ یک لحظه _
در برهنه ترین بغض تردید
می نمایی
تا جاودانه مانیم و بی گلایه .
******